حالا که سفره صحبت از روح الله پهنه حیفم اومد از این سفره ی پر نعمت یه لقمه نگیرم گفتم آخرین کلام روح الله که چند ساعت قبل از پر کشیدنش گفته و یکی از اقایون اطباء یا دیگرانی که در بیمارستان بودن یادداشت کردن رو به دوستان تقدیم کنم تا ببینیم روح الله بیشتر سیاستمدار بود یا فقیه یا عارف یا شاعر یا....

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما میگساران میرود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
غمزه را  سر میدهد غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او نور افشان میشود
هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان میرود
ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش میرسد ایام هجران میرود

خیلی برام جالب بود کسی که مدیریت یک کشور رو به عهده داره؛ کی میرسه به این چیزا فکر کنه حالاست که میفهمم مدیریت اگه به طریق انبیا و صالحین باشه چقدر ظزیف، لطیف و شیرینه.

 کسی که بیشترین تاثیر رو در قرن خودش داشته و عالی ترین سطح مدیریتی کشوره هیچ وقت و در هیچ حالی خدا رو از یاد نبرد تا اونجا که در اخرین لحظاتی که داشت از این دنیایی که به واقع زندانش بود خلاص میشد این اشعار رو گفت.

 وَ لا تَكُونُوا كالَّذِينَ نَسوا اللَّهَ فَأَنساهمْ أَنفُسهُمْ  أُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ

 و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنها فاسقانند