جوابیه ای از لبان علی(ع) به پسری مهربان
اولا به مردم:ما مدام به دنبال برقرار کردن سازوکارهای نظارتی و بازرسی های پلیسی بر مردم هستیم. نظارت خوب است اما با چه دیدگاهی؟ برای چه کسانی؟
اصولا نظارت ها و بازرسی های ما با این پیش فرض که اکثر مردم کسانی هستند که می خواهند به ما کلک بزنند و اینجا جنگلی است که اگر نخوری خورده خواهی شد است.ام دیدگاه امام به انسانها حاوی این پیش فرض است که مردم انسانهایی خداجو و فطرتا دارای کرامتهای اخلاقی اند به همین دلیل شما در جامعه نبوی گذشته و جامعه مهدوی آینده اثری از این بازرسی ها با این رویکرد به انسان نمیبینید. جامعه ای خالی از هراس استثمار شدن و یا حرص و طمع استثمار کردن
دوم به احکام اسلامی: ما مدام به دنبال این هستیم که ببینیم کی چقد احکام را زیر پا گذاشته است تا به حسابش برسیم...
اما این نگاه با آن نگاه آرمانی در اسلام که اسمش را می گذاریم امر به معروف و نهی از منکر فاصله ی زیادی دارد با آن نگاه قرانی تواصوا بالحق فاصله زیاد دارد.
برعکس اولیای الهی ما چون حکم الهی روی زمین مانده است دنبال اجرای احکام نیستیم؛ بلکه چون خود به دلیل پایبندی به احکام شرع ملزم به اجرای قوانین هستیم با نگاهی بخیلانه و تنگ نظرانه به دنبال اجرای احکام و قوانین و مقررات از سوی دیگران نیز هستیم.(خودم را عرض میکنم) چون من خودم را ملزم به پرداخت مالیاتهای اسلامی کرده ام پس باید همه خود را ملزم کنند وگرنه حق من ضایع خواهد شد غافل از اینکه ما موظف به تکالیف خود هستیم مستقل از اینکه دیگران چه رفتاری میکنند. عقوبت و جزای دیگران با خودشان و خدایشان است.
سوم نگاه ما به منفعت و این تفکر که پول بیشتر قادر به خدمات رسانی بیشتر هم هست:
متاسفانه همه ما خواسته و ناخواسته تحت تاثیر شناختی کاملا وارداتی و تحمیلی هستیم _شناخت به معنای کسب معرفت و راه کسب دانش_ ، شناخت تجربی، شناختی کاملا غیر اسلامی و کاملا مبتنی بر دودوتا چهارتاست. در چنین شناختی خدا جایگاهی ندارد چون قابل آزمایش و تجربه نیست. وقتی شناخت خدا ممکن نباشد چطور شناخت مسئله ای اساسی بنام برکت ممکن است؟؟؟
ما به مسائلی از قبیل برکت به چشم معقولاتی کاملا غیر علمی و صرفا موهوم و ذهنی نگاه میکنیم.وقتی کسی از سر رغبت و انجام تکلیف و در راه رضای خدا مالیاتی بدهد برکت این پول و تاثیرش در جامعه چندین برابر است ما می توانیم به راحتی عدم وجود برکت در برخی از مبادلات بانکی موجود در کشور که عموما ربوی اند را به چشم نظاره کنیم. (دوستان را ارجاع میدهم به سلسله درسهای استاد عباسی مبحث رویکرد برکت محور)
خلاصه قصد بنده پاسخی اجمالی به دوست عزیزم پسر مهربان بود.
صد البته که قلم این قلم شکسته ناتوان و عاجز از بیان مفاهیم علوی است. و این پاسخ نه کامل است و نه جامع؛ اما نگاهی گذرا به دو نامه حضرت امیر به ماموران مالیاتی اش کمی ما را در فضای آکنده از رویکرد رحمانی حضرتش قرار میدهد.
به مامور جمعآوري ماليات
(آن را براي کسي مينوشت که بر گرفتن زکاتش ميگماشت. در اينجا جملههايي را ميآوريم تا بدانند او ستودن حق را بر پا داشت و در کارهاي خرد و بزرگ، باريک و سترگ، نشانههاي عدالت را براي مردمان به جاي گذاشت.) برو با ترس از خدا، که يگانه است و بيهمتا، مسلماني را مترسان! و اگر او را خوش نيايد، بر سر وي مران! و بيش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبيله رسي، بر سر آب آنان فرود آي و به خانههاشان در مياي! پس آهسته و آرام سوي ايشان رو تا به ميان آنان رسي و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهي مکن! سپس بگو: بندگان خدا، مرا ولي خدا و خليفه او سوي شما فرستاد تا حقي را که خدا در مالهاتان نهاد از شما بگيرم، آيا خدا را در مالهاي شما حقي است تا آن را ادا سازيد و به ولي او بپردازيد؟ اگر کسي گفت: نه! متعرض او مشو، و اگر کسي گفت: آري! با او برو، بي آنکه او را بترساني يا بيمش دهي، يا بر او سخت گيري يا کار را بر او سخت گرداني! آنچه از زر يا سيم به تو دهد، بگير، و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بي رخصت او ميان آن در مشو که بيشتر آن رمه، او راست، و چون به رمه رسيدي چونان کسي به ميانشان مرو که بر رمه چيرگي دارد يا خواهد که آنها را بيازارد، و چارپايان را از جاي مگريزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بد رفتاري مکن! پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخير گردان و هر بخش را برگزيد، بپذير و بر او خرده مگير. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخير گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پيوسته چنين کن تا آنچه از مال او باقي ميآيد، حق خدا را ادا کردن شايد. پس حق خدا را از او بگير- و اگر گمان زياد کند- و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذير. سپس هر دو بخش را به هم بياميز و همچون بار نخست قسمت کن نيز، تا حق خدا را از مال او بستاني، و آنچه کلانسال است يا پير و فرسوده، يا شکستهپا و پشت و يا بيمارياش ناتوان نموده و يا عيبي در او بوده، مگير! و چون مال مسلمانان را با کسي روانه ميداري، بدان بسپار که به دينداري او اطمينان داري تا به ولي مسلمانان رساند و او ميان آنان بخش گرداند، و بر آن مگمار جز خيرخواهي مهربان، و درستکاري نگاهبان که نه بر آنان درشتي کند و نه زيانشان رساند، و نه ماندهشان سازد و نه خستهشان گرداند. پس آنچه فراهم گشته شتابان نزد ما روانهدار تا چنانکه خدا فرموده بخش گردانيم- و به مستحقانش برسانيم-. پس اگر امين تو آن را گيرد و رساندنش را تعهد کند، بدو سفارش کن که ميان مادهشتر و بچه شيرخوارش جدايي نيفکند، و ماده را چندان ندوشاند که شيرش اندک ماند و بچهاش را زيان رساند، و در سوار شدن به خستگياش نيندازد، و ميان آن و ديگر اشتران عدالت را برقرار سازد، و بايد شتر خسته را آسوده گرداند و آن را که کمتر آسيب ديده، يا از رفتن ناتوان گرديده، آرام راند. و چون بر آبگيرها گذرد به آبشان درآرد و راهشان را از زمينهاي گياهناک به جادهها نگرداند، و در ساعتهايي آنها را آسوده گذارد، و به هنگام خوردن آب و چريدن گياه مهلتشان دهد تا به اذن خدا فربه و تناور، نه خسته و نه از بيماري لاغر، نزد ما رسند و به دستور کتاب خدا و سنت پيامبر او (ص) آن را پخش کنيم، که اين کار پاداش تو را بسيار گرداند و به رستگاريات نزديکتر رساند، ان شاءالله.
گام خود بگذار در اين راه نيک
هم بترس از کردگار بيشريک
هوشيار اي همنشين خيرخواه
تا نترساني کسي را هيچگاه
در زمين آنکسي داخل مشو
که نباشد راضي از ديدار تو
هرگز افزونتر از آن ميزان نخواه
که معين گشته از سوي اله
چون به آبادي رسيدي در سفر
سوي منزلها نگردي رهسپر
بازشان بين دورتر از خانهها
سوي ايشان رو چنان فرزانهها
چون رسيدي زودتر ميکن سلام
هيچ کوتاهي مکن در احترام
پس بگو اي بندگان کردگار
کرده من را هم خليفه رهسپار
تا که حقي را که يزدان معاد
در درون مالهايتان نهاد
واستانم از شما با روي باز
ميشويد از اين کرامت سرفراز
هيچ حقي هست در مال شما؟
تا دهيد آنرا به والي خدا؟
پاسخ منفي گرت آمد بگوش
بيتعرض باش آرام و خموش
ور کسي دادت جواب مثبتي
بهر دادن خواست از تو مهلتي
همرهش رو، ليک هرگز در مسير
نه بترساني نه باشي سختگير
بازگير آنچه دهند از سيم و زر
گفتهاي جز شکر روي لب مبر
گر که ميخواهد دهد دامي بتو
بياجازه بر سوي گله مرو
چونکه آن گله از او باشد ولي
اندکي از آن بود سهم ولي
آنچنان در داخل گله مرو
گوئيا که گله باشد مال تو
يا چو آنکس که بود بس زورگو
گله را مال خودش ميداند او
چارپايان را مترسان، رم مده
صاحبش را هيچ رنج و غم مده
دامها را نصف کن بياضطراب
تا کند يک نيمهاش را انتخاب
چون که او کرد انتخابي ناگزير
بيتعرض انتخابش را پذير
بار ديگر نيمهات را کن دو نيم
نيم آنرا، برگزيند آن کريم
باز در آنچه نمايد انتخاب
نيست هرگز اعتراضي و جواب
اين روش را همچنان در پيش گير
نيمهاش ده، نيمهاي از خويش گير
تا بماند عاقبت قدري بجا
آنقدر که ميشود سهم خدا
گر بچشم صاحبش آمد زياد
نيست راضي ز آنچه ميبايست داد
گر که خود از نارضائي دم زند
خواست تا تقسيم را بر هم زند
ميپذير و بار ديگر چون نخست
گله را ادغام کن چالاک و چست
باز هم تقسيم کن، تا سر نهد
با رضايت مال يزدان را دهد
ليک اگر دامي بود بيمار و پير
يا که باشد ناتوان از او مگير
مالها را جمع کن چون شد زياد
پس به شخصي ده که داري اعتماد
آنکه ديندارست و دل بر حق سپرد
مال مردم را نخواهد هيچ خورد
مالها را ده به مردي اينچنين
تا رساند بر امام مسلمين
وانگهي با عدل و انصافي تمام
مالها را ميکند قسمت امام
کس نگرداني وکيلت هيچگاه
جز اميني مهربان و خيرخواه
که نه باشد تندخو و بدگهر
نه گذارد پا ز حد خود بدر
گله را خسته نگرداند ز راه
يا نسازد جان ايشان را تباه
آنچه جمع آمد، مکن هرگز درنگ
ره درازست و زمان گرديده تنگ
سوي من آور که طبق امر حق
خود رسانمشان بدست مستحق
چون امين تو پذيرفت اين سخن
که امانت را رساند نزد من
باز گو تا که نيفتد بر کنار
اشتر مادر ز طفل شيرخوار
ماده را آنسان ندوشاند دلير
که نماند بهر بچه هيچ شير
يا نگردد آنقدر بر کس سوار
که ز فرط خستگي برد مهار
خسته را آسوده بگذارد رها
ديگر اشتر را کشد در زير پا
در خلال ره چو بيند آبگير
صبر بنمايد که نوشند آب سير
طي کند ره در مسير پر گياه
نه ميان سنگلاخ و خشک راه
تا نمايند استراحت ساعتي
در ميان روز بخشد مهلتي
صبر بنمايد چو آنان ميچرند
تا که خود را خوب فربه پرورند
تا که باز آيند چاق و تندرست
نه عليل و لاغر و بيمار و سست
ميکنم قسمت بفرمان خدا
بر اساس شيوههاي مصطفي
گر خدا خواهد، شود اجرت زياد
رستگاري بر تو رو خواهد نهاد
به مامور جمعآوري ماليات
از نامههاي آن حضرت عليهالسلام است به کارگردانانش که خراجگير بودند (در آن از آزار رساندن براي گرفتن خراج و وادار نمودن بفروش چيزي که فروشش زيان دارد نهي ميفرمايد): اين نامه از بنده خدا علي اميرالمومنين است به باجگيران: پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اکرم، هر که از آنچه به سويش بر ميگردد (حساب و وارسي روز رستخيز) نترسيد، براي خود چيزي که او را (از عذاب و کيفر) نگاهدارد پيش نفرستاده است، و بدانيد آنچه به انجام آن مامور شدهايد اندکست و پاداش آن بسيار، و اگر نبود در آنچه خدا نهي فرموده از قبيل ستم و زيادهروي کيفري که از آن بترسند در پاداش دوري از آن، چيزي است که عذري نيست در ترک خواستن آن (گيرم مخالفت دستور را کيفري نبود ولي پيروي از آن را پاداشي دهند ک نميتوان از آن چشم پوشيد) پس با مدارا و انصاف با مردم رفتار کنيد، و بر خواهشهاشان شکيبا باشيد، زيرا شما خزانهداران رعيت هستيد (که به واسطه گرفتن خراج با جمعي سر و کار داريد، و به دسته ديگري بايد رد کنيد و چنين کس بايد بردبار و شکيبا باشد) و وکيلهاي مردم و نمايندگان پيشوايانيد (که به وسيله شما درباره رعيت دستور ميدهند) و کسي را از درخواستش به خشم نياورده از مطلوبش منع نکنيد (کارش را معطل نگذارده و بگوئيد چنين بکن چنين نکن، يا زمين را انکار يا آب از فلان جا بيرون آور، خلاصه او را سرگردان ننمائيد) هنگام باج گرفتن از مردم لباس زمستاني و تابستاني و چهارپائيکه با آن کار ميکنند و غلام را نفروشيد (اگر مالي نداشته باشد که خراج را اداء کند آنچه به آن نيازمندند از آنها نگيريد) و البته کسي را براي درهمي تازيانه نزنيد، و به مال هيچيک از نمازگزاران و پيمان بستهها (که با دادن جزيه در پناه اسلامند) دست نزنيد مگر اسب و سلاحي که به وسيله آن بر مسلمانان ستم شود بيابيد، زيرا سزاوار نيست مسلمانان آنها را در دست دشمنان اسلام باقي گذارد تا بر او توانائي داشته باشند، و از پند و اندرز بر خودتان و نيکوئي بر لشگر و کمک بر رعيت و توانا ساختن دين خدا خودداري نکنيد، و در راه خدا آنچه سزاوار و بر شما واجب و لازم است به جا آوريد، زيرا خداوند سبحان از ما و شما خواسته که در برابر احسان و نيکوئي او با کوشش خود او را سپاس گزاريم، و به منتهي درجه توانائي خويش او را ياري کنيم، و (هر چند ما را) توانائي نيست مگر به ياري خداوند بلند قدر بزرگوار.